مهندس منصور زمانی | مدیرعامل سابق موسسه
تاریخچه و نظام مرکز فرهنگی شهید مدرس

درآمد

همه او را از زمانی که معلم و مشاور بود تا زمانی که به معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری اصفهان رسید، با عنوان دیگری می‌شناسند: فعال فرهنگی و تربیتی.

 قاسم‌زاده کارشناسی الهیات را در دانشگاه تهران و ارشد ودکترای مشاوره را در دانشگاه اصفهان گذرانده است. متولد ۱۳۴۱ است و در کارنامۀ او تدریس در دانشگاه و آموزش‌وپرورش نیز دیده می‌شود. او عضو مؤسس مرکز شهید مدرس است و جزو با سابقه‌ترین فعالان حوزۀ تربیتی شهر به‌حساب می‌آید.

در این گفت‌وگو علاوه بر صحبت دربارۀ سابقۀ گروه‌داری در اصفهان و الگوی تربیتی مرکز شهید مدرس به مرور تجربیات شخصی او در حوزۀ کار تربیتی هم پرداخته‌ایم. به‌دلیل اینکه او از معدود کسانی است که در جریان بسیاری از فعالیت‌های تربیتی اصفهان بوده، علاوه بر این بحث، کمی هم دربارۀ تاریخ گروه‌داری در اصفهان و افراد فعال و
تأثیرگذار در آن گپ زدیم.

جناب آقای زمانی برای ما از تاریخچه­ ی شکل گیری مرکز مدرس بگویید.

برای اینکه تاریخچه مرکز مدرس مشخص شود، مقدمه ­ی کوچکی نیاز است. قبل از مجموعه مدرس، آنچه که  در حوزه دانش­آموزی در اصفهان فعال بود، عمدتا مربوط می­شد به شاخه دانش‌آموزی حزب جمهوری اسلامی. در مقطعی هم دفتر انجمن­های اسلامی مدارس فعال بود. این دفتر تقریبا دو سال فعالیتش غیر علنی بود، یعنی غیر رسمی بود. از هر انجمن اسلامی یکی دو نفر می‌آمدند. از سال آخرش که سال 63 بود علنی شد و محلش هم همین محل فعلی خانه هنرمندان در حاشیه جنوبی زاینده رود حد فاصل پل خواجو و پل بزرگمهر بود. البته آن موقع اینجا یک باغ محصوری بود که علاوه بر این ساختمان بود یک استخر روباز هم داشت. اردیبهشت ماه دفتر انجمن­های اسلامی به صورت رسمی و علنی راه اندازی شد،  اواخر پاییز هم منحل شد.  علت این که منحل شد این بود که وزیر آموزش و پرورش عوض شد. آن زمان مرحوم حاج آقای پرورش وزیر بودند و از این نوع فعالیت های فرهنگی مردمی حمایت می­کردند. اما وقتی وزیر عوض شد و به تبع آن مدیرکل آموزش و پرورش استان عوض شد همه چیز به هم ریخت. ابتدا شروع کردند به منحل کردن  انجمن­های اسلامی مدارس. انجمن اسلامی در هر مدرسه مثل یک چشمه جوشانی بود که از دل آن سالانه تعداد زیادی نیروی نوجوان انقلابی بیرون می­آمد. بعد از این اتفاق تلخ بود که دوستان از سمت و سوی انجمن اسلامی رفتند به سمت هیأت و مراکز دانش‌آموزی. اولین هیأت تا جایی که من یادم هست هیأت هنرستان ابوذر بود که شهید خالقی و دوستانشان راه اندازی کردند.

در مراکز هم اولین جایی که من در ذهنم است شکل گرفت مرکز غدیر بود، در خیابون رباط، در یک محلی به نام “بیت الحسن” آقایان سلیمانی و صنعتگر و دوستان دیگر که اغلب از بچه‌های انجمن اسلامی منحل شده دبیرستان امام حسین علیه‌السلام بودند در حقیقت اولین مرکز فرهنگی مردمی را تحت عنوان ” مرکز تربیتی غدیر” راه اندازی کردند. البته بعدا جابجا شدند و به خیابان فروغی و به مسجدالجمال آمدند.

بعد از تجربه تأسیس مرکز غدیر بود که دوستان ما  “مدرس” را راه اندازی کردند و محلش هم همین محلی است که الان موجود است. اینجا در واقع یک مسجد متروکه بود. مجموعه­ی مدرس را  تیمی متشکل از بچه­های مدارس مختلف که تجربه کار مشترک در شاخه دانش‌آموزی حزب و دفتر انجمن­ها را داشتند راه اندازی کردند. اینطور نبود که مثل بعضی از مراکز همه از یک مدرسه باشند. مثل مرکز غدیر بچه های انجمن اسلامی دبیرستان امام حسین علیه‌السلام بودند یا مرکز شهید بهشتی همه بچه­های دبیرستان صائب بودند و پانزده خرداد که همه بچه­های انجمن اسلامی دبیرستان هراتی بودند. دغدغه مشترک تیم اولیه مدرس دغدغه فرهنگ و تعلیم وتربیت و ساختن نیرو برای آینده نظام بود.

سال 66  به واسطه اینکه بچه­ها مشغول امور جبهه و جنگ بودند و عملا خیلی حضور مداوم و مستمر نداشتند برنامه‌ها خیلی به صورت جدی پیش نرفت. برنامه‌ها فصلی بود، شرایط طوری بود که دوستان معمولا دو ماه اینجا بودند دو ماه نبودند لذا خیلی برنامه‌ها  پیش نرفت. بعد از جنگ بود، تقریبا شهریور یا مهر 67، بود که کارها سامان گرفت و مجموعه به صورت جدی و رسمی شکل پیدا کرد و برنامه‌هایش منظم شد.

آیا ماجرای تأسیس و نام‌گذاری مجموعه داستان خاصی داشت؟ شما در آن جمع حضور داشتید؟

بله بنده حضور داشتم. عرضم به حضورتان خاطره­ای جالب را برایتان بگویم. قصه اسم این بود که در آن مقطع مهر و این جور چیزها نمی­شد بسازیم چون مجموعه هنوز مجوز و شناسنامه حقوقی نداشت. بحث شد چه کنیم، یکی از بچه­ها گفت من یک مهری را قبلا برای یک  واحد فرهنگی  به اسم شهید آیت الله مدرس ساخته‌ام، بیایید از همین استفاده کنیم.  همین منجر شد به انتخاب اسم فعلی.

آن دوستان اولیه چه کسانی بودند؟

جمع اولیه عبارت بودند از آقایان قاسم زاده، شهید مطیع، سید جواد مغیث، جواد پور حسینی، محمود فقیهی، محمد تنباکو و سید مجتبی ابوالقاسمی کسانی بودند که الان من در ذهنم هستند. محوریت جمع هم با حاج آقا سالک بود.

پس در جمع اولیه آقای دکتر سید مرتضی سقاییان نژاد نبودند؟

نه ایشان نبودند.  بعد که آن محل جور شد مرحوم آیت الله سید اسماعیل هاشمی هم که امام جماعت مسجد سجاد  و محور معنوی این محله بودند به جمع اضافه شدند و در عمل تبدیل به پشتوانه اصلی مجموعه شدند. ایشان در حفظ و تداوم مجموعه و در حاکم کردن فضای روحانی و معنوی در طول حیات خود و تا آخرین لحظات زندگی خود نقش فوق العاده‌ای ایفا کردند

این هفت هشت نفر چه نسبتی باهم داشتند ؟

بخش عمده شان در دفتر انجمن­ها باهم آشنا  شده بودند.

حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا احمد سالک در این سال‌ها در مرکز چه نقشی بر عهده داشتند؟

حاج آقای سالک روحانی محوری آن جمع بودند و در تاسیس مرکز حضور مهمی داشتند. مرحوم آیت الله هاشمی بعد از اینکه محل پیدا شد به عنوان عضو هیأت مؤسس و سپس امنا وارد مجموعه شدند. از آن به بعد ایشان تمام قد برای مجموعه وقت گذاشتند. واقعا یکی از نعمات بزرگی بود که خدا به مجموعه مدرس لطف کرد و تا موقعی که ایشان در قید حیات بودند یعنی یک دهه از سال 67 تا 77 آن موقع که مرکز مثل نهالی بود که با بادی می‌توانست خیلی راحت از جا کنده شود ایشان محکم کنار مجموعه ایستادند و جلوی بسیاری از طوفان‌های ریشه براندازی که به قصد به تعطیلی کشاندن مرکز شکل داده شده بود را گرفتند. ایشان واقعا جزو معدود روحانیونی بودند که در آن شرایط سنی و با آن موقعیت علمی و اجتماعی، خیلی راحت می­توانستند با جوانان ارتباط برقرار کنند. یعنی ما کمتر داشتیم و داریم افرادی که با این شرایط سنی بتوانند با جوانان همراه شوند.

بد نیست در اینجا یک خاطره از ایشان بگویم. ایشان نماز را خیلی سریع می­خواندند یعنی مثلا تسبیحات رکعت سوم و چهارم را به جای سه بار یک بار بیشتر نمی­گفتند. در مسجد ایشان در  نمازهای مغرب و عشا 50-60 درصد نمازگزاران به خصوص شب‌های جمعه بچه‌های مرکز بودند. یک شب ایشان نماز مغرب را خواندند، مرحوم آشیخ مصیب که مکبر مسجد بود پا شد به غفیله خواندن، حاج آقای هاشمی هم پا شدند نمازی را خواندند و رفتند. خلق الله فکر کردند که ایشان رفتند تجدید وضویی بکنند یا کاری پیش آمده یا اتفاقی افتاده است. آقا رفتند 5 دقیقه، 10 دقیقه، یک ربع شد برنگشتند، رفتند دنبالشان، دیدند ایشان رفتند منزل. بعد که پرس و جو کردند گفتند هرچی من به این آشیخ مصیب میگویم که غفیله نخوان  این بچه‌ها خسته میشوند، ایشان گوش نمی‌کند، من هم امشب نماز عشایم را فرادا خواندم و آمدم منزل. حالا من و شما این چیزها را بگوییم شاید عادی باشد ولی 15 سال پیش این حرف از یک روحانی 80 ساله واقعا حرف کمی نبود. برای همین مسجد ایشان شده بود پاتوق نسل جوان. نه تنها مسجد که منزل ایشان هم یک جوری شده بود مأمن بچه‌ها.

مجموعه بعد از چند سالی که کار کرد رفت دنبال کار ثبت حقوقی خود، آن مقطع ما در اصفهان چنین چیزی به صورت رسمی نداشتیم. بعدها اداره ارشاد برای مساجد چنین بابی را باز کرد و کانون­های فرهنگی هنری مساجد به راه افتاد. با پیگیری­هایی که شد ما توانستیم یک مجوزی از وزارت ارشاد در زمان وزارت آقای علی لاریجانی با پیگیری ویژه حاج آقا سالک بگیریم. در آن مجوز بود که جمع سه نفره آیه الله هاشمی، حاج آقا سالک و آقای دکتر سقائیان به عنوان هیات مؤسس درخواست مجوز دادند.

این بود تا سال 79 که ثبت حقوقی از طریق ثبت شرکت­ها انجام شد و از آن سال به بعد دیگر با مجوز جدید کار را دامه دادیم. مجموعه تا سال 75  فقط همان شاخه دانش­آموزی بود. در سال 75 بود که به این جمع بندی رسیدیم که مدرسه تأسیس کنیم. دیدیم ما اوقاتی که از دانش‌آموزان در اختیار داریم اوقات محدودی است. به این فکر رسیدیم که بحث مدرسه را مطرح کنیم که در کنار مجموعه مدرس کار کند.

نسبت کانون فرهنگی مدرس با آن مسجدی که کنارش بود یعنی مسجد سجاد که ما به مسجد آتش همیشه می‌شناختیم زیرا در خیابان آتش بود که بعدها نام این خیابان هم مقداد شد ولی در واقع اسمش مسجد سجاد هست چه نسبتی داشته؟ آیا آن مسجد خودش بسیج نداشت؟ یا هیأت امنا مثلا چطور با شما برخورد کردند یا از این تداخل‌هایی که معمولا هست؟ اوضاع شما چه طوری بوده؟

نه مشکلی نبوده. بحمدالله برکت حضور آیت الله هاشمی که هم  امام جماعت مسجد بودند هم رییس هیأت امناء مرکز خود به خود فضای همدلی خوبی ایجاد کرده بود. هیأت امنای مسجد سجاد هم افرادی بودند که همواره همراه بودند. خدا رحمت کند حاج آقای گوهریان، که زمان جنگ آن کاروان وحدت را داشتند و برای جبهه‌ها کمک جمع می‌کردند. حاج آقای دارویی، حاج آقای منانی همه انسان‌های شریفی بودند که همیشه از مرکز حمایت می‌کردند. مرکز هم برای آنها احترام خاصی قائل بود. یک مقداری با همسایه­ها اصطکاک داشتیم  که این به خاطر محل مرکز بود که ته یک کوچه بن بست بوده و هست.

برخی معتقدند مرکز فرهنگی حتما باید در مسجد یا کنار مسجد باشد و مرکز شما که به نوعی اولین مرکز در نوع خودش بوده، در یک مسجد نبوده است

البته آنجا هم مسجد است. مسجد فاطمیه. تقریبا دو سوم زمین صیغه مسجد برایش خوانده شده است و ما خودمان هم تأکید داریم هر از چندگاهی نماز جماعت آنجا بر پا بشود که مسجد بودنش حفظ بشود. منتها بواسطه اینکه نزدیک مسجد سجاد بودیم دیگر طبیعتا دو تا نماز نماجت کنار هم برگزار نمی‌کردیم.

محوریت تربیتی مرکز فرهنگی مدرس بر چه نوع فعالیتی استوار شد؟

بر کار گروهی و رابطه رابط و مربوط در گروه

مقداری توضیح بفرمایید آیا ابتکار این روش از شما بود؟

نه. اصلش که در حقیقت به قبل از انقلاب بر می­گردد. من خودم قبل از انقلاب دانش‌آموز ابتدایی بودم در مسجد امام علی علیه‌السلام که یکی از پاتوقه‌ای قبل انقلاب بود. همین شیوه را آنجا داشتیم، یعنی یک مربی داشتیم. اخوان اژه­ای جزو سردمداران این روش هستند.

رابط شما کی بود؟

قبل انقلاب، آقای ساکت که الان با باشگاه فوتبال سپاهان شناخته می شوند.

پس مرکز مدرس همان شیوه را ادامه داد؟

بله ما در شاخه­ی دانش‌آموزی حزب جمهوری اسلامی دفتر اصفهان هم همین تجربه را داشتیم. حاج آقا محمد اژه‌ای مسئول شاخه دانش‌آموزی بودند اما کاری که در مرکز مدرس شد یک مقداری نظام‌مندتر بود.

تفاوت اصلی مسجد امام علی با مرکز مدرس همین بود؟

روحش یکی بود. کاری که شد این بود که یک طرح دوره بندی گذاشته شد. دوره‌ی اول، دوره‌ی دوم و دوره‌ی سوم. تعداد جلسات مشخص، مباحث مشخص و تعداد نفرات مشخص. در دوره‌های مختلف افراد باید توانمندی‌های مشخصی را پیدا می‌کردند. قبل از انقلاب جلساتی بود اما اینگونه نظام مند نبود.

در مدرس دانش‌آموز که از اول دبیرستان می‌آید مشخص است که در هر ترمی قرار است برای او چه مباحثی گفته شود. خیلی جلسات منظم است ولی روح کار تجربه‌ای بود که قبلش در مسجد امام علی وجود داشت.

اولین رابط­های مرکز مدرس در دهه شصت را می‌توانید نام ببرید؟

آقای دهقان، آقای دیاریان، آقای طالقانی، آقای علی حسینی و آقای نیک یار.

این رابطین چه خصوصیاتی داشتند آیا بعدا در تعریفتان از رابط تجدید نظر کردید؟

توی بحث رابطین در حقیقت ملاک اصلی این بود که رابط یک الگو برای دانش‌آموز است. بنابراین آن شخص باید یک حداقل‌هایی را داشته باشد تا بتواند برای دانش‌آموز الگو باشد.

ما سه محور تعیین کرده بودیم. بعد علمی، بعد فرهنگی و بعد اجتماعی.

دانش‌آموزی که توی مرکز هست باید در این سه زمینه رشد پیدا کند و برای هر سه زمینه‌اش برنامه تعریف شده بود. و به تبعش رابط خود ما هم بایستی یک حداقل هایی را داشته باشه یعنی کسی باشد که هم از لحاظ علمی خودش یک حداقلی را داشته باشد هم از لحاظ فرهنگی و هم از لحاظ اجتماعی.

البته حالا نفراتی که آن موقع بودند متأسفانه دیگر الان نداریم. رابطین فعلی ما خیلی خوبند ولی واقعیت این است آن توانایی­ها را در سطح آن رابطین قدیمی ندارند. یعنی دانشجوی حالا تا دانشجوی آن موقع خیلی با هم فرق دارند. یک جاهایی مجبور شدیم مقداری از بعضی مواضعمان عدول کنیم.

چطور عدول کردید؟

مباحث فرهنگی را زمانی خود رابط ارائه می‌کرد. یعنی طرح درس­هایی که تنظیم شده بود را خود رابط ارائه می­کرد و در بعد علمی هم می‌توانست خیلی راحت خودش یک راهنما و مشاور باشد. ولی بعدا به این نتیجه رسیدیم که چنین شخصی دیگر به راحتی پیدا نمی­شود لذا گفتیم مباحث را گاهی کسی غیر از رابط( مدرس) ارائه دهد.

چه سالی به این نتیجه رسیدید که وظیفه ارائه بحث را از رابط جدا کنید؟

فکر میکنم ده سالی هست. ممکن است از مباحث، یک ترمش را خود رابط ارائه بدهد دو ترمش را مدرس یا بر عکس.

وقتی دانش آموز وارد مجموعه شما می شود چند ترم برایش در نظر گرفته شده است؟

9 ترم

و در واقع برای هر ترمی یک طرح درس مشخصی موجود هست؟

بعضا ما حتی به صورت انتخابی بحث می‌گذاشتیم. بعضی وقت‌ها در یک ترم دو نوع بحث ارائه می­شد، دانش­آموزان خودشان یکی از مباحث را انتخاب می‌کردند و در  نهایت آن چیزی که اکثریت می­خواستند همان ارائه می­شد. دانش‌آموز این اختیار را هم داشت که از یک گروه به یک گروه دیگر برود.  یعنی فرض کنید ما در مقطع دوم دبیرستان سه تا گروه داشتیم، این امکان برای دانش‌آموز بود که از یک گروه برود توی یک گروه دیگر. کم اتفاق می‌افتاد شاید مثلا سالی یکبار این اتفاق می افتاد ولی ما این را گذاشته بودیم برای اینکه  اگر به هر دلیلی یک دانش‌آموز با یک رابطی نمی­تواند ارتباط برقرار کند محکوم به این نباشد که کل سال را با این رابط باشد و بعد هم به این نتیجه برسه که اصلا مرکز نیاید.

گروه ها چند نفره بسته می شد ؟

حدود دوازده نفر

سه سال بعد چند نفر تحویل گرفته می‌شد؟

تلفات ما زیر 10 درصد است. از اول روی بحث نظم و نظام حساس بودیم، همیشه تأکیدمان این بوده است که جلسات فرهنگی ما اتوبوسی نباشد، در هر ایستگاه چهارتا سوار شوند، چهار تا پیاده بشوند. دفتر حضور و غیاب جلسات را نگاه کنید همین الان ریزش زیر ده درصد است. یعنی یک نفر غیبتش یک جلسه دو جلسه است از کل ده جلسه.

من شنیدم مدرس آزمون ورودی دارد ؟

آزمون ورودی به آن معنا نه.

البته دلیل هم می آورند که چون ورودی‌های ما زیاد است، مجبوریم

ما در حقیقت یک طرحی داریم که اسمش طرح شباب است، چون ظرفیت مرکز محدود است از مسیر این طرح سعی می­کنیم نیروی کیفی بگیریم. ما نهایتا چهل نفر یعنی سه تا گروه جذب هر ساله داریم.

کیفی یعنی چی؟

ما تعریفمان این بوده که نیرو بتواند آنجایی که هست اثر گذار باشد.

از این کلیدواژه ای که بزرگان مرکز مدرس خیلی رویش تاکید دارند که «کادر سازی برای نظام»، درک آقای زمانی چیست؟کادر سازی برای نظام یعنی اینکه نیرو آنجایی که هست موثر باشد؟

حتما نباید مدیر کل بشود یا وزیر بشود. نه چنین داعیه­ای را ما نداشتیم. بعضی وقت­ها بچه‌ها در انتخاب رشته دانشگاه با من مشورت می‌کردند و من می‌گفتم ترجیح می‌دهم شما اگر قرار هست یک صافکار خوب بشوی یا یک نقاش خوب، برو و در همین مسیر حرکت کن و این بهتر است تا این که بروی یک مهندس معمولی بشوی. اگر قرار به رشد و خدمت رسانی است برو و در همان راهی که فکر می‌کنی می‌توانی قدم بردار.

آیا رئوس مدرس در این تعریف با شما همراهند؟

بله کاملا

پس این شبهه‌ای که این مراکز زده شدند که بعدها پست‌های مدیریتی را تصاحب کنند …

نه اصلا. به صورت طبیعی یک بخشی از این نیروها تزریق شدند به بدنه‌ی مدیریتی جامعه ولی اینکه بگوییم ما دنبال این هستیم که اعضای مرکز بروند سمت بگیرند، این گونه نبوده. من خودم تا الان به جز چند سال اول کارم، پست دولتی نداشتم. خیلی دوستان دیگر هم همینجور ولی دنبال این بوده‌ایم که فرد آنجایی که هست یک نیرویی باشد که موثر باشد.

موثر بودن دقیقا یعنی چه؟

یعنی بتواند مجموعه را تغییر بدهد. آن مجموعه را در راستای اهداف نظام و انقلاب پیش ببرد. ولی به این معنا که الزاما کار دولتی داشته باشد نه ما تا الان چنین داعیه‌ای را نداشتیم.

شما الانی که دارید به مجموعه خودتان نگاه می‌کنید، آیا راضی هستید؟ چگونه رضایت خودتان را می‌توانید بیان کنید؟

نه من کاملا راضی نیستم.

چه چیزی را ببینید راضی می شوید؟

چهل نفری که مجموعه‌ی مدرس می‌گیرد، به اندازه یک کلاس یک مدرسه است.

پس اولین علامت سوالی که می‌شود روی مدرس گذاشت گستره محدود فعالیتش است؟

می خواهم بگویم کار اینقدر زیاد هست که کاری که ما و صدتا مرکز دیگر، کافی نیست. کار خیلی روی زمین مانده است.

ولی شاید خیلی از کارها برای ارگان‌ها و نهادهای دیگر باشد؟ بالاخره خیلی کارها بر عهده آموزش و پرورش، بسیج و یا سایر ارگان‌های فرهنگی است؟

اولا ما به مجموعه‌ی دولتی خیلی نباید امیدوار باشیم. هر چه رفتیم جلو، آموزش و پرورش متأسفانه از لحاظ کیفی افت پیدا کرد.

بسیج چی؟ بالاخره روزی که شما این مراکز را تاسیس کردید عمده‌ی انتظارات انقلابی در جامعه از بسیج بوده ولی شما بسیج نزدید چرا؟

ببینید این‌ها مکمل هم هستند. یعنی بسیج یک بخشی از وظایف را عهده دار است و یک طیف خاصی از مخاطبین را می‌تواند پوشش دهد.

عمده تمرکز بسیج بر روی بحث‌های نظامی بود. آن زمان کمتر مباحث فرهنگی و تربیتی داشت. با این رویکرد ممکن بود یک‌سری از خانواده‌ها فرزندانشان را به سمت بسیج روانه نکنند. بخشی از نیروها را بسیج می‌توانست پوشش دهد و حضورش لازم هست و بوده. البته بسیج این چند ساله وارد فعالیت های خوبی مانند “حلقه­های صالحین” و این‌ها شده است و قبلا خبری از این کارها نبود.

پس شما قبول دارید که مرکز فرهنگی شما همیشه باید یک وجهه­ای از خودش ترسیم کند که خانواده­هایی که مثلا مشکل دارند با بسیج، آن مشکل را با شما نداشته باشند.

بله همین طور است، ولی این به معنای این نیست که ما از ارزش هایمان عدول کنیم.

مثالی به خاطرم آمد. ما دانش‌آموزی داشتیم که خانواده‌اش اصلا نماز نمی­خواند و پدرش یکبار آمده بود شکایت می­کرد که پسرش صبح بلند می­شود برای نماز و سرو صدا می­کند یا ماه رمضان سحری می­خواهد و ما را از خواب بیدار می­کند. یعنی پسر به واسطه رفت و آمدش در مدرس برخلاف خانواده‌اش مذهبی شده بود. همین پدر دو سال بعد سرطان گرفت و به رحمت خدا رفت. روزی که در حقیقت او می‌دانست دیگر رفتنی است آمد و دستش را گذاشت در دست رابط و گفت پسرم را به تو می­سپارم.(بغض گوینده) الان این پسر یکی از اعضای فعال و خوب این شهر است.

شما به این می گویید تاثیر؟

بله این یعنی تاثیر.

مقداریهم از نظام تفریحات برایمان بگویید

با مثالی این سوال شما را پاسخ می گویم. 18 سال پیش اردو مشهد رفته بودیم و خانه‌ای را اجاره کرده بودیم. یک شب صاحب خانه به من گفت: «من یه وقتایی به خودم میگم اینا دیگه کی­اند؟ چه وحشی­هایی­اند اینا چرا همچی می­کنن؟ شب میام هیات میبینم اصلا یک آدم دیگه شدند و من موندم اینا دیگه چه جور آدمایی‌اند؟»

جدی هم می‌گفت نه اینکه بخواهد طعنه بزند یعنی واقعا محیط به گونه‌ای بود که دوستان آنجاهایی که در حقیقت کارهای عبادی بود جدی می‌شدند و آنجا هم که بحث شوخی و تفریح بود پاکارترین بودند. به حمد الله نتیجه‌اش هم خوب بوده یعنی نیروهایی که الان هستند افراد متعادلی هستند.

این مشهد که فرمودید چند وقت یکبار برگزار می شود؟

هرسال

چندتا اتوبوس ؟

امسال حدود 100 نفر بودند. سه تا اتوبوس.

اردوی دانشجوها از دانش آموزها جداست؟

بله

چرا قائل به جداسازی هستید؟

بالاخره اقتضائات هر سنی، شوخی­هایشان، صحبت هایشان و… بالاخره دانشجویان یک سری آزادی‌های عملی می­خواهند که در محیط دانش‌آموزی نمی­شود داشت و ما تا الان هیچ اردویی مختلط نبوده. یا در دو زمان مختلف بوده یا در دو محل مختلف.

وارد فضای اساسنامه بشویم. یک توضیحی از چهارچوب اساسنامه بدهید. آیا تا امروز اساسنامه را تغییر داده‌اید؟

سری اول که قرار بود مجموعه ثبت بشود، اساس نامه نوشته شد. اصول و برنامه­ها نوشته شد.تا سال 79 که ما مجبور شدیم برویم در قالب ثبت شرکت­ها. ما سال 79 بود که مجبور شدیم بیاییم در قالب ثبت شرکت و ثبت شرکت یک اساسنامه­ی کلیشه­ای دارد. یک بخش اهداف دارد که اهداف را به صورت اختیاری در آن می­توان نوشت و غیر از آن دیگر اختیاری نداریم. از سال 79 آن اهداف ثابت مانده و خیلی باز است. بحث انتشارات و مدرسه و خیریه و افراد بی بضاعت و دانشگاه و مسایل بهداشتی، همه چی در آن هست.

لطفا به صورت تیتروار زیر مجموعه‌های مؤسسه را فهرست کنید.

بخش مراکز که سه تا مرکز هست. مرکز برادران به مدیریت آقای سلطانی­زاده که محل آن در خیابان مقداد (آتش) است. یک مرکز خواهران داریم که الان خانم داوودی همسر آقای اژه­ای مسئولش هستند. مرکز نشا داریم در محل مدرسه­ی نجفی در خیابان لاله، که در واقع مرکز شماره‌ی دو برادران می­شود البته با رویکردی متفاوت، مسئولش آقای قاسمی هست. مرکز خانواده (ویژه متاهلین) هم هست که قبلا مستقل بود، الان آمده زیر مجموعه مرکز برادران.

سه تا مدرسه هست که در حقیقت دوتا دبیرستان دوره اول و یک دبیرستان دوره دوم.  سه تا مدرسه ما یکی مدرسه صالحین است در صارمیه که دوره اول است. یکی مدرسه نجفی که میدان لاله هست دییرستان دوره اول است. دبیرستان سوم هم صالحین است که در خیابان نبوی منش واقع شده و دبیرستان دوره دوم است. یک بخش انتشارات هم داریم که در دو سال اخیر فعال نبوده و قبلا فعال‌تر بود.

چی شد که وارد فعالیت­هایی شدید که به هر حال اقتصادی هم هست یعنی با پول و درآمد و این­ها طرف شدید؟

ما از روز اولی که مجموعه راه اندازی شد درگیر مسائل اقتصادی هم شدیم. چون واقعا تجربه‌ی گدایی کردن را داشتیم و می­دانستیم که چقدر کار سختی است. از روز اول نیت بر این بود که مجموعه کار اقتصادی بکند تا خودکفا بشود. در عین حال دوستان گفتند بیایید یک کار فرهنگی انتخاب کنیم که صرفا یک کار اقتصادی نباشد. یک محلی بود یک مغازه­ای اول خیابان عباس­آباد. ما رفتیم این مغازه را از کمیته امداد امام اجاره کردیم و یک کتابفروشی به نام کوثر زدیم.

لطفا سالهای این ها را هم بگویید.

راستش متاسفانه یادم نمی‌آید ولی کتابفروشی همان سال 67 بود یعنی همان ابتدای کار بود که من یادم است خود ما و یکی دیگر از دوستان رفتیم دو تا 20 هزار تومان وام ازدواج، اصلا آن موقع هنوز توی فاز ازدواج نبودیم، ولی وام ازدواج گرفتیم از بانک صادرات چهارباغ و این شد سرمایه­ی اولیه­ی آن کتابفروشی. و کتابفروشی را زدیم و یکی از بچه­ها، آقای پور حسینی که از خود مجموعه بودند، قبول کردند کتابفروشی را اداره کنند. بعد از ایشان هم یکی دوتا از دوستان دیگر کار آقای پورحسینی را ادامه دادند. بعد از چند سال کمیته امداد فشار آورد که ما محل­مان را می­خواهیم. مجبور شدیم از اینجا نقل مکان کنیم  و برویم این محلی که الان کتابفروشی فدک در مسجد سید هست. اینجا متعلق به آقای ابوالقاسمی بود، ما از ایشان گرفتیم.

در این نقل مکان، همزمان یک واحد زیراکسی هم راه انداختیم. اول در خیابان سپه و سپس در خیابان مسجد سید. برای آنجا هم ما دوباره رفتیم مقداری وام گرفتیم. بعد از دوسه سال زیراکس را تعطیلش کردیم. علتش هم این بود که اولا از نظر اقتصادی جواب نمی­داد،  بعد هم بی رو دربایستی خیلی برای مرکز ترکش داشت.

یعنی آن زمان هم مطرح بودید؟

بالاخره می‌شناختند. می دانستند ما فرهنگی هستیم. بی رو دربایستی هر که می‌آمد آنجا انتظار نسیه داشت. می‌گفت شما مجموعه فرهنگی هستید، باید هوای مجموعه­های دیگه را داشته باشید. آخرش یک پولی هم گذاشتیم روش و از هر دو مجموعه خارج شدیم.

ما هیچ کدام آدم اقتصادی نبودیم. بعضی مجموعه­ها ممکن است چندتا آدم اقتصادی هم داشته باشند ولی آن موقع ما همه فرهنگی بودیم. ما هیچ کدام کار اقتصادی نکرده بودیم و بلد نبودیم و حتی دسته چک نداشتیم. بعد از آن تجربه، ما هیچ وقت به هیچ وجه دیگر وارد فعالیت مالی به عنوان کار اقتصادی نشدیم. بحث مدارس هم اگر واردش شدیم با هدف فرهنگی وارد شدیم. ما همین الان در مدارس اگر ساختمان­های مدارس را اجاره بدهیم به مراتب بیشتر از این مدرسه­ها  برای مجموعه درآمد زایی دارد. توی مدارس نجفی و دبیرستان دور دوم نه تنها مدارس درآمد ندارند،  بلکه هر سال باید در آن‌ها هزینه هم بکنیم.

بعضی وقت‌ها ممکن است بگویید طول می‌کشد تا به سود دهی برسد.

نه. دوازده سال است که مدرسه است. آن مدارس در منطقه محروم واقع شده. یک اصلی در مدارس گذاشتیم که هیچ دانش‌آموز خوبی برای شهریه نباید از آمدن به مدرسه منع بشود و خیلی­ها را داریم که نه تنها شهریه نمی­دهند بلکه پول توی جیبیشان را هم مجموعه دارد می­دهد.

پس شما دارید یک کار خیر انجام می‌دهید. شما اگر طبق مقررات خودتان شهریه بگیرید طبیعتا مشکلی ندارید ولی چون که دارید کار خیر انجام می دهید …

بله اگر طبق تعرفه­ای که آموزش و پرورش می­گوید بخواهیم بگیریم ترازمان مثبت خواهد بود.

آن چیزی که به شما در مدرسه‌ی صالحین و نجفی واگذار شده و شما هم دارید همان را تحویل می‌دهید در واقع همان است که نظام آموزش و پرورش از ما می­خواهد، یعنی؛ با یک مدرسه­ی دولتی یا یه مدرسه­ی غیر انتفاعی خیلی تفاوتی نمی­بینیم. در واقع شما گفتید من یک مرکز فرهنگی دارم که از دهه‌ی شصت با خلاقیت فرهنگی درست شده و در کنارش یک مدرسه هم دارم که همانی است که آموزش و پرورش می­خواهد.

هنوز تا آنجایی که ما خودمان دلمان می­خواهد برسیم خیلی فاصله داریم. ولی این را هم بگویم که مدرسه آنطور که شما می­گویید، نیست. یعنی مجموعه­ی فعالیت­های فرهنگی و تربیتی که آنجا می­شود اصلا قابل مقایسه با بقیه‌ی مدارس آموزش و پرورش نیست. خیلی از کسانی که آنجا هستند از بچه‌های خود مرکز هستند. آقای نصیری آنجا یکی از مسئولان مرکز و یکی از معاونت­های دبیرستان است. آقای شریف در مرکز مسئول دانش‌آموزی­اند و آنجا معاون‌اند. آقای قهرایی، آقای مسایلی این‌ها همه دوستانی هستند که در حقیقت بچه­های مرکز بودند و الان توی مدرسه فعال هستند. نمی­خواهم بگویم ایده‌آل است و بهتر از این نمی­شود و هرکس هم این حرف را بزند اشتباه است. ما خیلی فاصله تا ایده‌آل داریم ولی تا آنجایی که امکان داشته دوستان کار کرده­اند و واقعا دانش‌آموزی که اینجا می­آید، خانواده­اش از هر نظر مطمئن است که فرزند او در یک محیط سالمی رشد می­کند.

به اساسنامه برگردیم آیا در این سال­ها تغییری در اساسنامه اعمال شده؟

ما در بحث اهداف هیچ تغییری اعمال نکردیم ولی آن تغییراتی که به واسطه‌ی کلیشه بودن فرم نیرو انتظامی بوده ما ناگزیر بودیم تغییر بدهیم ولی اهداف ثابت مانده است.

برای اینکه روابط و مسایل مدرسه به مرکز کشیده نشود چه تدبیری دارید؟ شما توی مرکز فرهنگی هستید و افرادی هستند که دارند کار خیر می­کنند و طبیعتا بازخواستی که از آن‌ها می­کنند خیلی جدی نیست و آن طرف یک مدرسه­ای هست که بحث درآمد دارد و بازخواست هم جدی است و مشکلات هم جدی تر است.

در مورد اول اتفاقا اینطوری نیست. ما در مرکز توی خیلی از مسائل از مدرسه جدی­تر هستیم. در مرکز ساختاری که از ابتدا دوستان گذاشتند خیلی رسمی و جدی است و در عین حال که فعالیت خیریه و به صورت داوطلبی است ولی این به معنای بی نظمی نیست. یعنی یک ساختار و نظامی تشکیل شده است که در آن همه فعالیت­ ‌ها و فرآیندها تعریف شده است. از عضو شورای مرکز گرفته تا دانش‌آموز، اگر بی نظمی باشد عذرش را می­خواهیم. جلسات شورا منظم کنترل می­شود و کارگزاران مرتب بازخواست می­شوند.

آن دوستانی که در مدرسه هستند علی رغم اینکه حقوق می­گیرند ولی به واسطه­ی اینکه از بچه­های مرکز هستند طور دیگری با آن ها برخورد می­شود. درست است که این شغل و درآمد آن هاست ولی خیلی از دوستان از صبح تا شش و هفت شب توی مدرسه­اند و ایثارگرانه زحمت می‌کشند. بحمدالله تا حالا مشکلی نداشتیم.

یک نظام مسئولیت پذیری و مسئولیت­گیری در مرکز مدرس مورد تاکید هست. آیا این نظام کاملاسیستماتیک شده یا هر ازگاهی یکی می‌آید و یک مسئولیتی قبول می­کند و آیا این نظام به این صورت هست که شاخ و برگ‌هاش از دانش‌آموزی و دانشجویی و سنین بالاتر را شامل بشود؟

از همان ابتدا دوستان خیلی نظام‌مند بودند. یعنی شورای مرکزی که رأس مجموعه­ی مرکز هست از ابتدا خیلی نظام‌مند بوده. مثال می زنم زمانی که خود آقای قاسم‌زاده مسئول بود و جمعی هم داخل  شورا بودند تصمیمات همه در شورای مرکز گرفته می­شد.گاهی می­شد مسئول مرکز مخالف یک بحث بود ولی وقتی شورا تصویب می­کرد مسئول می‌رفت و اجرا می­کرد یعنی از این جهات کاملا نظام‌مند است و ساختار دارد و به اشخاص هم کاری ندارد. وظایف شورای دانش‌آموزی تعریف شده است، وظایف شورای هیئت تعریف شده است، وظایف شورای مرکز تعیین شده است، وظایف  هیئت مدیره تعریف شده است. من به عنوان مدیر عامل،  هیئت مدیره هر مصوبه ای داشت باید اجرا کنم ولو خودم مخالف آن باشم. همه هم این را پذیرفته­ایم و هیچ کس ناراحت نمی شود. بارها توی هیئت مدیره بین دوستان بحث و جدل شده است ولی آن چیزی که مصوب شده است را همه پذیرفته‌اند و قبول کرده‌اند. این نظام‌مند بودن و ساختار داشتن و پذیرفتن اصول کار تشکیلاتی بحمدالله توی مجموعه تماما نهادینه شده است.

در میان علمای اصفهان مرکز مدرس به سمت شخص خاصی در بهره‌بری بیشتر از معرفت گرایش داشته است؟

نه، در خود هیئت امنا ابتدا که مرحوم آیت الله هاشمی به عنوان مجتهد حضور داشتند، بعد از ارتحال ایشان هم با راهنمایی حضرت آیت الله مظاهری، حاج اقا عبدالهی آمدند، حاج اقا سالک هم که از ابتدا تا کنون بوده­اند.

آن بزرگانی که شما گفتید خیلی به عنوان استوانه‌های معرفتی تعریف نمی‌شوند.

اینکه در رأس هرم فکری و معرفتی مرکز شخص خاصی بوده باشد نه. ولی ما با علما کم و بیش ارتباط داشته­ایم و داریم.

می‌خواهم در مورد این بحث کنم که چه شده است که مرکز مدرس این قدر برند شهری پیدا کرده است؟ این دلیلش چه بوده است؟ آیا این بوده است که مثلا شما شخصیت‌هایی مثل آقای حاج رسولی‌ها یا آقای سقاییان را توی رأس گذاشتید؟ آیا به خاطر این بوده است که یک درصدی از نیروها در پست‌هایی مثل شهرداری مشغولند؟ آیا به خاطر مثلا مراسم مذهبی خاصی بوده است؟ یا اینکه به خاطر این صاحب سبک بودنتان در بحث تربیت بوده یا چیز دیگری؟

سوالتان را متوجه نمی شوم

ببینید به هر حال این سه گانه‌ی مدرس، بهشتی و 15خرداد برند هستند توی اصفهان و همه این سه را میشناسند و حتی گفته می‌شود 15 خرداد هم یک جورهایی برگرفته از مدرس است.

من این را تا به حال نشنیده ام.

یعنی اصلا شما این رو قبول ندارید که تعدادی ازمراکز فرهنگی غیر مستقیم  از مرکز مدرس  الهام گرفته‌اند و یک سری مستقیما مشتق شده‌اند؟

ممکن است چنین چیزی که شما می فرمایید اتفاق افتاده باشد. ولی من آن بحث اشخاص را قبول ندارم که بگوییم به خاطر اشخاص بوده که مجموعه شاخص شده است. اشخاص نقش داشته‌اند در اینکه مجموعه، نظام و ساختار با کیفیت پیدا کند.ولی اینکه به واسطه‌ی شخص خودشان بوده است من این را قبول ندارم و این را نقطه‌ی قوت مجموعه می­دانم که الان هر کس برود و هر کس بیاید توی مجموعه اتفاقی نمی­افتد.

دلیل نام و نشان شدن یا برند شدن مدرس را بالاخره در چه می‌دانید؟

آن دوستان اولی که آمدند سنگ بنای اولیه را درست گذاشتند. برنامه‌ها سعی شده است که منظم  و با کیفیت باشد. دوستان ابتدای کار هم واقعا با نیت صادقانه آمدند و دنبال اسم و رسم و این که چیزی برای خودشان باشد نبودند. در واقع  سنگ بنای درستی از ابتدا گذاشته شد. شاید به این دلیل بوده است، ولی من به بحث اشخاص خیلی  اعتقادی ندارم و رد می کنم.

تایید می کنید که این کارها نتیجه‌اش این شد که مرکز فرهنگی الهام بدهد به یک سری از حرکت­های دیگر شهر؟

بله، ولی­ اینکه بگوییم حالا مرکز پانزده خرداد و یا هر مرکز دیگری از روی دست ما نوشتند، نه. آن دوستان هم خودشان صاحب ایده بودند. مثلا اقای مهندس مهدی جویافر هم سن خود ما و از السابقون هستند یا دوستان دیگر مثل آقای امیریان، این­ها  خودشان تجربه­ی شاخه­ی دانش‌آموزی را دارند. این­ها در نهایت بر می­گردد  به شاخه دانش‌آموزی و آقای اژه‌ای و تقریبا همه می رسد به حاج اقای پرورش یعنی آن چیزی که الان توی این شهر دارد اتفاق می افتد ریشه‌اش به مرحوم پرورش می‌رسد، حالا یا مستقیم یا با یک یا دو واسطه. علت این اشتراکات  هم که در این مراکز می بینید چنین چیزهایی است. البته در عین حال خیلی از اعضای هیئت امنا ما ممکن است با مراکز دیگر مشترک باشند مثلا الان آقایان قاسم زاده،  براتی و اژه‌ای هیئت امنای پانزده خرداد هم هستند.

خب، ولی تعدادی مستقیما از شما جدا شده اند …

طوری نیست. این را ما نقطه قوت می­دانیم نه نقطه‌ی ضعف. یک نفر که قدرت پرواز زیادتری دارد ما دلیلی ندارد که او را نگه داریم. بالاخره ظرفیت محدودی داریم. شاید معدود باشند کسانی که با دلخوری و ناراحتی جدا شده اند. آن افرادی که رفته­اند الان هم با ایشان روابط و ارتباط دوستانه­ای داریم و هر کمکی که از دستمان بر بیاید به آن ها می­کنیم. تاکید می‌کنم که این را من نقطه قوت می دانم نه نقطه ضعف .

خیلی این را نشانه قوت می‌دانند. اما اینجا حرف دیگری هم وجود دارد. کسانی که این حرف را می‌زنند می‌گویند که مراکز فرهنگی از اول برای دانش‌آموزان ساخته شده‌اند. این افرادی که شما می‌گویید پر و بالی پیدا کرده‌اند و می‌خواهند توی حوزه‌های دیگری فعالیت کنند، حالا دیگر جایی در مرکز ندارند. اما من فکر می‌کنم مرکز مدرس یک قدم فراتر از بقیه‌ی مراکز فرهنگی توی فعالیت‌های تخصصی برداشته است. یعنی درست است که توی زیراکس شکست خورده است ولی انتشارات و مدرسه دایرکرده است یعنی این خط شکنی را کرده. من تقریبا دو مورد که به ذهنم می‌آید توی فضای اندیشه‌ی کسانی که بدانم، آقای پرورش و مکاریان رفتند موسسه راز را زدند. خاص تر بگوییم آقای انشایی بوده است که حلقه‌های فکری خودش را راه انداخته است.

آقای انشایی عضو مرکز نبوده اند، با مرکز همکاری نزدیک داشته‌اند. برای آقای مکاریان هم باید جدایی را اینجا تعریف کرد.گاهی یک کسی می گوید من تا امروز می­آیم مرکز و از فردا دیگر نمی­آیم.گاهی مرکز برایش ظرفیت و برنامه‌ای ندارد که بخواهد بیاید. این دو خیلی فرق دارند. امثال آقای مکاریان اینجور نبوده‌اند که امروز بیاید و بگوید مرکز مسیر را  اشتباه می­رود و از فردا نمی­آیم. مثل آقای مکاریان را من جدا شدن نمی دانم، فکر می­کنم  الان هم اگر در مرکز با ایشان کاری داشته باشیم می­آید. قهر و دلخور نیست. ظرفیت کاری برایش نبوده رفته است. ما هم اصراری نداریم که حتما باید در مرکز حاضری بزند. این در مورد آقای علیرضا مکاریان و آقای محمد آذرانی و غیره هست.

آقای آذرانی می گفت من مشخصا در دهه هفتاد می‌خواستم یک اقدام موازی و جداطلبانه بکنم که برخورد شد.

من خبر ندارم.

مرکز مدرس دوست دارد کجا بلند گوی شهری داشته باشد؟ من می­گوم یک عزمی داخل شما بوده که خواسته­اید شهری بشوید.

حتی الان هم این اراده وجود ندارد. ما جز منطقه‌ی خودمان تبلیغات شهری نداریم خیلی هم اعتقادی به کار گسترده شهری نداریم.

جذب دانش‌آموزانتان هم همین طور است؟

نه. جذب گسترده تر است. ولی ما دیدگاهمان این است که یک تعداد زیادی مجموعه داخل شهر داریم. مجموعه‌های فرهنگی، امکانات و وسعشان یکی نیست و قرار نیست آن دو سه مرکزی که امکانات و توانشان بیشتر است به گونه‌ای عمل کنند که بقیه را تحت الشعاع قرار بدهد. واقعا دیدگاهمان این نیست. جلسه‌ای بود که در آن بحث حق الزحمه به سخنران و مداح بود. من گفتم ما ممکن است مشکل مالی نداشته باشیم و مثلا جلسه‌ای صد یا دویست بدهیم به فلان مداح ولی  این کار را برای  فلان مسجد که بچه‌هایش پول توی جیبیشان را می‌گذارند برای کار فرهنگی سخت می‌کند،  چرا ما باید این کار را بکنیم.

پس مشخصا در مرکز شما سیاستی هست که در جغرافیای مشخصی، خودتان را محدود کنید؟

در بحث هایی مثل روضه بله. در بحث نیروگیری  نه. ما الان از مدارس خوب مثل اژه‌ای و سادات نیرو داریم. اما در مواردی مثل روضه که دویست تا روضه توی شهر هست و مجموعه‌های خوب فرهنگی خدا را شکر فعال هستند، به این اعتقاد نداریم که ما باید به گونه‌ای عمل کنیم که ده تا روضه دیگر به واسطه روضه‌ی ما خلوت شود یا تحت تأثیر قرار گیرد یا دچار سردی و نا امیدی شود. بنرهای ما در ماه محرم را فقط در محدوده‍ی خود مرکز می بینید و ما تبلیغ شهری به آن صورت نمی‌کنیم.

در بحث منطقه که می‌گویید، توی خود منطقه برنامه‌ی خاصی برای محله و افراد آن داشته‌اید؟

نه نداشته‌ایم.

من مقداری هم در مورد مدرسه سوال دارم. از این لحاظ می‌پرسم که به هر حال مدل خیلی جالبی است. یعنی من خودم همیشه مدرسه‌های مدرس خیلی برایم جالب بوده. مدرسه صالحین توی مدل مدیریت چطوری بود؟ یعنی موسسه یک هیئت مدیره داره و مدارس یکی؟

نه. یک هیئت مدیره کل موسسه دارد که یک مدیر عامل منصوب می کند. دیگر بقیه زیر مجموعه‌ها می‌شوند زیر مجموعه‌های مدیر عامل. یعنی همان مدیر عامل است که مسئول مدارس هست، مسئول مراکز هم هست یعنی یک مدیریت دارد.

یعنی مدیر مدرسه؟

عنوان ثبتی ما هست «موسسه خیریه فرهنگی شهید آیت الله مدرس» که این یک هیئت مدیره دارد بعدش مدیر عامل و ذیل مدیر عامل، مدیران مدارس و مراکز.

مدرسه هویت خاص و جدای از مرکز پیدا نکرده است که مثلا هیچوقت بخواهد حاشیه‌ای ایجاد کند یا بگوید که مثلا من یک مدرسه هستم و از این جور مشکلات؟

اصلا تمام مسایل استخدامی مجموعه و مسایل مالی مدارس همه در موسسه است.

سوالی دارم که با شرمندگی و جسارت می‌پرسم. چرا اینقدر در مرکز مدرس این اسم‌ها تکرار می‌شود. مثلا اسم آقای سلطانی زاده و جناب عالی سالها در مدیریت امور دیده می شود؟ دفاعتان از این واقعیت چیست؟ آیا این باعث نمی­شود نوآوری صورت نگیرد؟

در هیئت مدیره تقریبا هر دوره‌ای دو سه نفرشان عوض می­شوند. شورا ها عوض می­شوند. مدیران مدرسه عوض می­شوند. خود آقای سلطانی زاده یک دوره‌ای مسئول بودند، بعد از آن مدتی مسئولیت نداشتند سپس دوباره علی‌رغم میلشان به دنبال درخواست و تاکید دوستان درگیر مسئولیت شدند. خود من هم به اقتضای کار و تشخیص هیأت مدیره بوده که مانده­ام.

آن شبهه‌‌ی نوآوری و چرخش آرا و افکار و این گونه مباحث ...

ببینید هیئت مدیره ما دائم در حال تغییر است.  هیئت مدیره  9 نفر هستند، در هر دوره حداقل سه یا چهار نفر عوض می شوند و معمولا هم افراد جدیدی می‌آیند.

هیئت مدیره الان آقایان  ابوالقاسمی و  اژه‌ای از قدیم هستند، آقایان ایمانی، زینعلیان، قاسمی، نصیری و سلطانی هم از تربیت شدگان مرکز هستند.

در این ترکیب خبری از خانم ها نیست؟

نه خیر

در بحث خواهران فرمودید یک مرکز هست. این از اول بود؟

نه، سال 80-81  تاسیس شد.

چی شد که به این ضرورت رسیدید؟

به دنبال درخواست مکرر خانواده‌ها. واقعیت این است که در جامعه ما در حق دختر­ها اجحاف شده است و می شود.

در واحد خواهران چارت و ساختاربندی هم وجود دارد؟

تا حدود زیادی مثل برادران است

آیا خواهران در برگزاری جلسات به خودکفایی رسیده اند؟

عمدتا بله .

آیا با این حساب آسیبی هم در این موضوع داشته‌اید؟

فضا کاملا جدا است. الان خواهران توی محل مدرسه‌ی پسرانه هستند و طوری ساعت برنامه‌ها را تنظیم کردیم که فعالیت ها در زمانی باشد که دانش آموزان نباشند.

آن ها هم بحث محدودیت تعداد دانش‌آموز و آن چهل نفر را دارند؟

در همین حدود است.

من یک سوالی می پرسم اگر خواستید جواب ندهید. چرا در مجموعه ی مدرس علوم انسانی کمتر جایگاه دارد؟

حدود سال 71 و 72 عمده­ی ورودی­ها تجربی و ریاضی بودند. ما گفتیم در بحث هنر و علوم انسانی در جامعه خلا وجود دارد. ما آن سال رفتیم توی فکر این که ورودی‌هایمان را یک سری علوم انسانی و هنر بگیریم. رفتیم هنرستان هنر­های زیبا. تنها جایی که رشته هنر می­گرفت. رفتیم گفتیم یک سری نیروهای خوبتان را به ما معرفی کنید تا ما در رشته‌های هنری هم جذب کنیم تا در این زمینه‌ها هم یک سری نیرو سازی بشود. هفته دومی که آمدند همه چیز را کن فیکون کردند. اصلا یک تیپ و قیافه و فضایی که مرکز را ریختند به هم.  جلسه دوم عقب نشینی کردیم. الان فضا به گونه‌ای است که کسی بخواهد برود سمت علوم انسانی از لیسانس به بعد می‌رود. برای ارشد به بعد… اما در کل ضرورتش واقعا خیلی زیاد است.

صالحین رشته انسانی دارد؟

اتفاقا قبل آمدن شما جلسه کمیسیون مدارس بود و یکی از مباحث بحث علوم انسانی بود. من شخصا خودم با اینکه رشته‌ام فنی هست به علوم انسانی اعتقاد دارم. من یک نامه به دکتر ستاری بنیاد نخبگان نوشتم، در آن بحث آموزش و پرورش و ضرورت توجه به علوم انسانی را مطرح کردم، یک بخش بحث من،  بحث آموزش و پرورش بود. طرح این موضوع که الان ما نیروی خوبمان نمی‌رود آموزش و پرورش. ما اقتصادمان ضعف دارد. کارشناس سازمان مدیرت ما واقعا آن توانایی را ندارد. علوم سیاسی همین طور. هر کدام از رشته‌ها در علوم انسانی را دست بگذاری همین طور. ما گفتیم کمی جهت را ببرید به این سمت که واقعا چندتا نیروی خوب بروند دبیری و انسانی. یکی هم پشنهاد داستان دو رشته‌ای بود.

دو رشته‌ای باید جالب باشد. این چی بوده؟

من اگر آمدم دانشگاه دولتی و فنی خواندم بعد دیگر نمی‌توانم حقوق بخوانم.گفتم بگذارید طرف بیاید یک جای با کیفیت درسش را بخواند ولی پولش را هم از او بگیرید. نگذارید  برود یک جای بی کیفیت. اگر من رشته‌ی عمران بودم و یک لیسانس حقوق هم گرفتم خیلی می‌توانم آدم موفقی باشم توی مباحث حقوقی عمران.

جناب زمانی سخن پایانی

ممنون از شما