سربلند از پايان ماموريت بيست ساله فرهنگي

اولين آشنايي ما به اربعين حدود بيست سال پيش باز مي گردد. تازه از خدمت ترخيص شده بود و در كارشناسي ناپيوسته عمران تحصيل مي كرد. ظاهر همه جوان هاي آن ايام را داشت و كمي با بچه هاي مركز فرهنگي متفاوت بود. از نام او پرسيدم؛ گفتند: محمد است، برادر كميلي.

ديدار آن اربعين، نام او را با اربابش اباعبدالله الحسين نزد من گره زد و تقدير نيز چنين شد تا كم كم علمدار هيات هاي مركز فرهنگي شهيد مدرس شود و با همت و مديريت جهادي او هيئت انصارالمهدي (عج) و قافله هاي عزاداري شهر رونق مضاعف بگيرد.

مثل همه مديران مراكز فرهنگي مردمي اصفهان در گمنامي و بدون هيچ معارفه رسانه اي شده و تشريفات مرسوم چنين جلساتي، بارها مسئوليت گرفت و نزديك به بيست سال در قامت مرد لحظه هاي سخت و دشوار برنامه هاي مختلف فرهنگي و حتي سياسي شهر خدمت بي مزد و منت كرد.

او يك مدير بود؛ اما شوخ طبعي و بداهه گوييش زبان زد همه؛ نه آنگونه كه كسي از او برنجد. همه دوستش داشتند و وقتي نام او براي اداره برنامه اي مطرح مي شد همه از همكاري با او استقبال مي كردند. انسان عجيبي بود وقتي كسي حاضر نمي شد روضه هاي بزرگ محرم را در دقيقه 90 مديريت و برگزار كند همه مي دانستيم يك نفر هست تا هيئت و روضه مقبول و موفقي داشته باشيم و اين نبود مگر به سبب اخلاق نيكويي كه همه را در پي حرفش روانه مي كرد.

به قول گفتني، او انسان وجودداري بود كه وقتي در برنامه و مجلسي حاضر مي شد منتظر نمي نشست و از كمك دريغ نمي كرد.

در جايي كه بين همه مديران امروزي عرف است كه تا آخرين لحظه مديريت بايد ايستاد اما براي او مهم نبود از امروز مسئوليت كاري را ندارد و پس از پايان كار، او خالصانه پيگير اموري بود كه از اين پس مسئوليتش با ديگران است.

komeili-mohamad

به ياد داريم كه «محمد» مدير روضه سه سال پيش بود و مثل هميشه پر جوش و جنبش! روضه هاي محرم مركز فرهنگي مدرس دو سه روزه برپا مي شود و  كمتر كسي از مخاطبان آن مي داند با چه فشار و سختي همه چيز در شب اول مهيا است. اما ما بچه هاي مركز مي دانيم كه امثال او خون دل بسيار مي خورند تا همه چيز آماده پذيرايي از چند هزار نفر در يك مراسم شهري باشد. هنوز هدبند مشكي او را در خاطر داريم كه براي تسكين درد، دور سر و پيشاني پيچانده بود و در آن سرماي پاييزي به اين سو و آن سوي مجلس سركشي مي كرد تا آنگونه كه خودش مي گفت؛ «كارها در شان روضه امام حسين باشد».

اينك يك بار ديگر و به رسم هيات هايي كه ما را مديريت مي كرد همه گرداگرد او حلقه زده ايم. مثل همه جلسات روضه، اين بار هم مشكي پوش و عزاداريم اما او مثل هميشه تبسم شيرينش را دارد. او خوشحال و سربلند از پايان ماموريت بيست ساله فرهنگي خود است.

امروز صبح ما او را تا بهشت رضوان بدرقه مي كنيم و از ارباب مان حضرت سيدالشهدا ملتمسانه مي خواهيم دست ما را هم بگيرد به همان  نيكويي كه دست محمد كميلي را گرفت.

در پايان اين نوشتار نكته اي را خاطر نشان كنم؛ نمي دانم كه مرده پرستي ما ايراني ها نسبت به ملل ديگر كمتر است يا بيشتر اما مي دانم كه تا افرادي مانند محمد كميلي ها را از دست ندهيم قدر و قيمت مديران فرهنگي بدون پست، سمت و مقام شهر را نمي دانيم و فقط به وقت  فراق شان مي توانيم به وجودشان افتخار كنيم و البته افسوس آن بخوريم كه سرمايه شهر به چه سادگي از دست مي روند و جايگزيني براي آنها نيست.

محمد ارزانی

1Comments

  1. علیجولای 12, 2014 at 07:15

    خدا رحمتش کند

پاسخ دهید